مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1095
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1428 ] مقالهء [ ششم ] : اندر حمى غشى « 1 » يعنى تبى كه بىهوشى و ضعف آورد . و وى دو نوع است : [ 1429 ] نوع اول : آنكه از بلغم خام افتد اين چنان باشد كه بلغم خام در بدن افزون شود و عفن گردد و تب آرد و چون تب آيد ، مادّه حركت نمايد و قدرى از آن به جانب دل و حوالى او ريزد و روح را سرد كند و بالضرّور ، قوت مقهور شود و غشى افتد . و باشد كه به سبب ضعيفى فم معده غشى رو نمايد و تبهاى بلغمى از ضعيفى فم معده كمتر خالى باشد . و آنجا كه هم فم معده ضعيف بود و هم ماده بر دل ريزد ، سخت قوى باشد ؛ لاجتماع السببين . علامت حمى غشيهء بلغميه آن است كه ترهّل در بدن و تهبّج در روى پيدا بود و بر دور تب بلغمى دور كند و رنگ روى صاحب او بر يك حال نماند و اكثر رصاصى بود و گاهى زرد و گاهى مايل به كبودى و سياهى و گاهى به سبزى و چشمها تيره گردد وقت هيجان و اندر رود [ يعنى چشمها فرو رود ] و لب او مثل لب كسى نمايد كه شاهتوت خورده باشد و در سرهاى پهلو درد و نفخ پديد آيد و اگر قىء آيد ترش آيد . [ 1430 ] انتباه : گاه بود كه صفراى غليظ مخلوط به بلغم شود و حمى غشى آرد و ادوار او نيز مثل بلغمى باشد امّا سوزش احشاء و ديگر آثار تركيب صفراوى بر آن گواهى دهد . علاج : بايد دانست كه تدبير اين تب شديد الصّعوبت است خاصّه اگر در اندامهاى اندرونى ورم باشد كه در اين صورت فلاح مرجوّ نبود [ يعنى اميد بهبودى نيست ] و علاج را مدخل نباشد . و وجه صعوبت علاج اين تب آن است كه اگر كار بر طبيعت واگذارند و از دوا و غذا بازدارند ، از آنكه ماده بسيار است و خام ، قوت طبيعت با وجود فقدان غذا دفع آن نتوان نمود و قوت بتمامه باطل گردد . و اگر غذا داده شود ، از آنكه هضم درست نباشد نيك هضم نيابد و مدد مادهء تب گردد . و اگر خواهند ماده را به رفق كمتر كنند ، از آنكه ماده خام و بسيار است از دارو ضعيف العمل مطلوب حاصل نشود و ايمن نتوان بود كه ماده به حركت آيد و برنيايد و منفذهاى تنفس و روح را مسدود سازد و حبس كند . و اگر خواهند استفراغ قوى فرمايند ، قوت كفايت نكند ؛ زيرا كه استفراغ ناكرده و خلط
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Comatose fever .